2. ارزشیابی و به چالش خواستن افکار

پس از اینکه بیمار و درمانگر با افکار منفی گوناگون آشنا شدند و آنها را طبقه بندی کردند و بررسی کردند چگونه به افسردگی، اضطراب و عصبانیت مرتبط کردند، این مرحله برای ارزشیابی و به چالش خواستن این افکار مشخص میشود. در این فصل ما انواع تکنیکهای بکار رفته برای آزمایش اعتبار افکار منفی، به خاطر سپردن اینکه افکار منفی که گاهی صحیح هستند را بررسی میکنیم. شناخت درمانی قدرت تفکرنسبت را تعیین نمیکند بلکه به جای قدرت شناسایی هر آنچه تفکر کرده اند است. بعضی از افراد مثلا افرادیکه نوشیدنی وسکی یا مواد مخدر مصرف میکنند یا افراد شیدا- دلالتهای منفی رفتارهایشان را ناچیز میشمرند. از لحاظ فنی، شناخت درمانها افکار را ارزشیابی یا آزمایش میکنند، دلالتهای آنها را بررسی می کنند، در جستجوی مدرک هستند و تفسیر های جایگزین را در نظر میگیرند. رویکرد شناختی از این نظر که ساخت یا تفسیر واقعیت فرد ممکن است بر اساس اطلاعات منحصر به فرد، مجموعه های شخصی یامبانی ادراک یا شناخت باشد، سازنده است.

درهر صورت گاهی درمانگر ممکن است از بیمار بخواهد بر چالشهای بسیار قوی تر، تفسیر های جدید و سازگارتر را به طرز امیدوار کننده ای به واسطه مجادله فعال غلبه کنند. از یک نظر، این چالشها یا مباحثات یک روش آزمایش اعتبار یک فکر منفی است. اگر فکر منفی معتبر است، باید بتواند در برابر چالش جدی مقاومت کند. در هر صورت درمانگر باید مباحثات کلی را در بحث با بیمار ممکن است به بی اعتبار شدن، غالب شدن، پست شدن یا بد تعبیر شدن احساسات بیمار منجر شود. با به خاطر سپردن این پیشبینی های احتیاطی بگذارید به نمونه گیری از تکنیکهایی بپردازیم که میتوانند به بیماران کمک کنند، اعتبار افکار مورد بررسی راآزمایش کنند.

 توضیح            1- تکنیک تعریف کردن عبارتها:

درمانگر ممکن است این مرحله بعد را برای بیماران در این روش توضیح دهد: بخاطر اینکه به ما افکارتان را بررسی کنید  و به چالش بکشید، می بایست بدانیم درباره چه صحبت می کنید اگر خودتان را بعنوان یک شکست خورده بشناسید، نیاز است بدانیم درمانگر برایتان چه معنایی دارد. چگونه می توانید شکست خورده را تعریف کنید. آیا از عبارتها و مفاهیمی استفاده میکنید که برای خود یا دیگران هرگز تعریف نکرده اید، این تکنیک تعریف کردن عبارتها- به عنوان تکنیکی معنایی شناخته شده است زیرا از شما میخواهد معنای عبارتهایی را که استفاده میکنید تعریف کنید.

تصور کنید یک دانشمند( یا روانشناسی) هستید که تحقیقی را انجام میدهند.

شخصی میگوید بیل یک شکست خورده است و شما میخواهید معیین کنید آیا این اظهار نظر درک صحیحی را از بیل منعکس میکند. اولین کاری که نیاز است انجام دهید تعریف شکست است- مثلا ممکن است شکست را به عنوان

Ÿ نداشتن موفقیت

Ÿ عدم توانایی برای کسب پاداش

Ÿ حقیر تر از تقریبا همه یا هر چیز

یا اگر مستعد انتقال از خود و افسردگی هستید، ممکن است روش نسبتا منحصر به فردی در تعریف شکست برای خودتان داشته باشید. ممکن است شکست را به روشی تعریف کنید که تقریبا هیچ کس به جز شما با ایجاد یک شکست موافقت نداشته باشد.

مثلا ممکن است خود را با معیارهای زیر به عنوان یک شکست خورده معرفی کنید.

Ÿانجام ندادن امور به آن خوبی که دوست دارم

Ÿ بیان خود  کمتر از صد درصد

Ÿ انجام ندادن امور به خوبی هر شخص دیگری

 پس امروز میخواهیم تعریف خود را از شکست  کشف کنیم.

طرح سئوال و مداخله :

چگونه مواردی را تعریف میکنید که شما را به دردسر می اندازند؟ مثلا چگونه میدانید که شخصی بی اهمیت، موفق، یک شکست خورده و غیره است؟ چگونه بدانیم آیا شخصی همان مورد نیست؟ تعریف دقیق تری بیان کنید.

مثال

درمانگر: گفتید که از زمانی که بیل شما را ترک کرد احساسی مانند یک شکست خورده دارید.

چگونه شکست را تعریف میکنید؟

بیمار: خوب. ازدواج انجام نشد.

درمانگر: بنابراین عقیده دارید که ازدواج انجام نشد، به دلیل اینکه شما به عنوان یک شخص شکست خورده هستید؟

بیمار: اگر موفق بوده ام. پس او با من میماند.

درمانگر: بنابراین آیا میتوانیم نتیجه بگیریم که ازدواجشان انجام نشده همگی شکست خورده اند.

بیمار: نه، حدس میزنم باآن فاصله دارم.

درمانگر: چرا نه؟ آیا باید یک تعریفی از شکست را برای شما و تعریف دیگری را برای شخص دیگری  داشته باشیم.

این مثال مشخص میکند چگونه به سادگی خارج کردن بیمار از تعریف های منفی و نهایی میتواند به آنها در درک اینکه چقدر دیدگاهشان نامعقول است کمک کند. افرادی که شکست را به عنوان کمتر از فوق العاده موفق تعریف میکنند، میتوانند متوجه شوند که تعریفشان یک تعریف قطبی است که از عبارتهای همه یا هیچ استفاده میکنند که موفقیت کامل در برابر شکست کامل است. یک تحقیق درباره این تکنیک معنایی پرسش از بیمار است که چگونه دیگران موفقیت یا شکست را تعریف میکنند. اولویت من متمرکز بیماران بر انتهای مثبت پیوستار با در خواست از آنها است که عبارتهایی مانند موفقیت  یا ارزشمند را تعریف کنند.

درمانگر: میتوانید متوجه شویدکه تعریف شما از شکست با روشی که سایر مردم ممکن است آن را ببینند بسیار متفاوت است. چند  نفر میگویند شخصی که طلاق گرفته است یک شکست خورده است اکنون بگذارید بر انتهای مثبت تمرکز کنیم. چگونه بیشتر مردم موفقیت را در رابطه با یک فرد را تعریف میکنند؟

بیمار: خوب ممکن است بگویند که مردم وقتی موفق هستند که به بعضی از اهدافشان برسند.

درمانگر: بسیار خوب، بنابراین میتوانیم بگوئیم که اگر شخصی به چند از اهدافش برسد، موفق است؟

بیمار: درست است.

درمانگر: همچنین میتوانیم بگوئیم که مردم درجات موفقیت متفاوتی دارند؟ بعضی از مردم بیش از دیگران به اهدافشان میرسند؟

بیمار: درست به نظر میرسد.

درمانگر: بنابراین اگر از این ایده ها نسبت به شما استفاده کنیم، میتوانیم بگوئیم که در زندگیتان به بعضی از هدفهایتان رسیده اید؟

بیمار: بله، از کالج فارغ التحصیل شدم و از سال گذشته کار کرده ام. در Ted  مشغول به کار هستم و در مدت دو سال گذشته چند مشکل پزشکی داشته ولی پزشکان خوبی به او معرفی کردم.

درمانگر: بنابراین می توانیم این رفتارهای موفق را به حساب شما بگذاریم؟

بیمار: درست است، موفقیتهایی داشته ام.

درمانگر: تناقضی در تفکرتان وجود دارد- خود را یک شکست خورده میدانید  ولی می گوئید که چندین موفقیت داشته اید؟

بیمار: بله، به این معناست اینطور نیست؟

تکلیف

با استفاده از فرم 2.1 ( در پایان فصل)، بیماران میتوانند تعریف عبارتهای افکار منفی شان را تمرین کنند. شکل 2.1 مثالی از یک بیمار مذکر است که تعریف هایش را به منظور بررسی احتمال اینکه افکارش خصیصه فردی هستند را، شمرده شمرده بیان میکند.

 منبع :

Cognitive Therapy Techiques: Robert L, Leahy