تاریخچه هوش هیجانی

ما از انواع مختلف هوش صحبت می‌كنیم. در هر موردی، هوش به توانایی درك و فهم و سمبل‌ها یعنی پاسخگویی انتزاعی اشاره دارد. به عنوان مثال، ما از هوش كلامی، هوش فضایی، هوش اجتماعی و انواع دیگر هوش وابسته به هم صحبت می‌كنیم. مشخص‌كننده‌ها ـ كلامی، فضایی یا اجتماعی ـ هوش و آنچه به آن اشاره دارد را معین می‌كنند. بنابراین هوش كلامی بر ظرفیت درك و بكارگیری لغات اشاره دارد، هوش فضایی بر ظرفیت درك و استفاده از اشیاء در فضا و هوش اجتماعی بر درك و استفاده از اطلاعات اجتماعی دلالت دارد. در روان‌شناسی هوش اجتماعی به گروهی از عوامل وابسته به هم و بر ظرفیت درك و استفاده از اطلاعات هیجانی اشاره دارد. به علاوه هوش هیجانی به گونه‌ای موجه ظرفیت سیستم هیجانی را برای افزایش هوش منعكس می‌كند. (سیاروچی[1]، فورگاس[2] و میر، 2001) سال‌ها است نظریه‌پردازان هوشبهر تلاش كرده‌اند به جای آنكه عواطف و هوش را دو مفهوم متضاد در نظر بگیرند، عواطف را به حیطه هوش وارد كنند. از این رو ای.ال ثراندایك روان‌شناس برجسته‌ای كه در همگانی كردن نظریه هوشبهر در دهه‌های 1920 و 1930 نقش مؤثری داشت عنوان كرد كه هوش اجتماعی ـ یعنی توانایی درك دیگران و عمل كردن عاقلانه در ارتباط‌های بشری كه جنبه‌ای از هوش هیجانی است ـ به خودی خود جنبه‌ای از هوشبهر را تشكیل می‌دهد ثرندایك معتقد بود از آنجا كه با یك هوش نمی توان توانایی‌های انسان را سنجید بنابراین هوش از یك مؤلفه تشكیل نشده است. به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می‌كند: هوش عینی (مهارت‌های ساختن و بكار بردن ابزار و وسایل)، هوش انتزاعی (توانایی كاربرد كلمات، اعداد و اصول علمی) و هوش اجتماعی (شناخت افراد و توانایی عمل خلاقانه در روابط انسان). به نظر او هوش اجتماعی توانایی درك دیگران و برقراری رابطه مناسب است. (وكسلر، 1990، به نقل از بار ـ آن، 1999) وكسلرنیز بر ابعاد غیرعقلانی «هوش عمومی» بوده است. عبارت زیر بیانگر تأكید وكسلر بر مفهوم هیجانی است.

«سؤال اصلی این است كه آیا توانایی‌های غیرعقلانی، یعنی هیجانی و فطری عواملی قابل قبول برای تبیین هوش كلی می‌باشند؟ من كوشیده‌ام نشان دهم كه علاوه بر عوامل عقلانی، عوامل غیرعقلانی كه تبیین‌كننده هوش‌اند وجود دارد. چنانچه مشاهدات آتی تأییدكننده این فرض باشند، نمی‌توان فرض كرد كه بتوان هوش كلی را بدون لحاظ كردن عوامل غیرعقلانی محاسبه كرد». (همان منبع، 1948، همان منبع) اظهار كرد كه «تفكر هیجانی[3]» قسمتی از «تفكر منطقی[4]» و هوش كلی است و به آنها كمك می‌كند. این فرضیات اولیه پس از نیم قرن در اندیشه‌ هاوارد گاردنر[5] متبلور شد. وی دیدگاه سنتی متخصصان مربوط به اوایل قرن بیستم از هوش شناختی را وسعت بخشید. او معتقد بود كه هوش ابعاد متعددی دارد كه تركیبی از ابعاد شناختی و عناصر هیجانی (یا به نقل از خود او هوش شخصی[6]) است. بعد هیجانی (یا شخصی) مفهوم هوش چند وجهی[7] وی شامل دو جزء كلی است كه تحت عنوان «قابلیت‌های درون روانی» (هوش درون‌ روانی[8]) و «مهارت‌های بین فردی» (هوش بین فردی[9]) مطرح شده‌اند: هوش درون روانی، هوشی است كه به فرد كمك می‌كند به آنچه انجام می‌دهد، افكار و احساساتش و روابطی كه بین تمام این امور وجود دارد معنی ببخشد. با این هوش، می‌تواند بیاموزد كه خود و هیجاناتش را در خدمت بگیرد. هوش بین فردی، عنوان هوشی است كه به فرد امكان رابطه با دیگران، همدلی، برقراری ارتباط شفاف، برانگیختن و فهم ارتباطش با آنها را فراهم می‌كند. با این هوش، می‌تواند به دیگران الهام ببخشد و اعتمادش را به خودش خیلی سریع جلب كند. روان‌شناسان دیگری نیز دیدگاه  متعارف هوش را مورد مناقشه قرار دادند. میرو سالووی اولین كسانی هستند كه در سال 1990 مدل جامع هوش هیجانی را معرفی و پژوهش‌های خود را بر جنبه «هیجانی» معطوف نمودند. آنها رویكرد گاردنر را بسط داده و نظریه هوش هیجانی خود را بر پایه نظریات متعدد درباره استعدادهای فردی بنا كردند و بر این فرض بودند كه افراد در توانایی درك و شناسایی هیجان‌های خود و دیگران با یكدیگر تفاوت دارند. (بار ـ آن، 1997، به نقل از تیرگری، 1383) پژوهش‌های میروسالووی همراه با بخش اعظم نظریه آنها در زمینه هوش هیجانی، دستمایه تألیف كتاب «هوش هیجانی» توسط دانیل گلمن در سال 1995 گردید. گلمن (1995، 1999، همان منبع) در نوشته‌هایش بر این موضوع اشاره داشت كه احتمالاً هوش هیجانی بهترین پیش‌بینی كننده موفقیت در زندگی است. نهایتاً، دیدگاه چند عاملی بار ـ آن در زمینه مطالعه هوش هیجانی افق تازه‌ای در پژوهش‌های مربوط به این حوزه پیش روی محققان گشود. نتایج پژوهش‌های بار ـ آن كه ریشه در فعالیت‌های او به عنوان روان‌شناس بالینی داشت از سال 1980 آغاز و در سال 1997، با تهیه پرسشنامه بهر هیجانی بار ـ آن (EQ-i) معرفی گردید. (همان منبع)

 



[1] Ciarrochi.

[2] Forgas.

[3] Emotional thought.

[4] Logical thought.

[5] Howard Gardner.

[6] Personal intelligence.

[7] Multiple intelligence.

[8] Intrapsychic intelligence.

[9]  Intelligence.